زندگی

روزها می گذرد و هر چه  بیشترمی گذرد  آرامش  بیشتری را حس می کنم!؟

از نظرات دوستان متشکرم و از راهنماییهایشون!

احساس تنهایی ام هم کمتر شده ، و خدا را شکر رفتار دوستانه شوهرم  و راهنماییهاش و گوش دادنش به حرفام ، هم مرا به زندگی دلگرمتر می کند، و احساس می کنم اشتباه می کنم.

باید به هر شکلی با زندگی راه آمد درسته که حسادت همکاران ، آشنایان و اقوام و مشکلات محل کار باعث مختل شدن ذهنم می شود اما نباید اجازه به خودم بدم که چنین شود و احساس زندگی  موفق آمیز واقعیم را از دست بدم و این موانع خللی در خوشبختی زندگیم بوجود آورد!

گاهی اوقات فکرش می کنم خدای من چرا چرا ...ما که تا ابد نیستیم پس چرا انقدر از انسانیت دور شدیم و نمی خوایم قبول کنیم که انسانیم نه ...

خدایا کمکم کن که انسان گونه رفتارو زندگی کنم و حسادت و کینه به هیچ انسانی نورزم.

آمین

نوشته : نرگس در ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩


یاد

ای کاش یه روز می گذشت اما کسی یادمون می کرد همه فقط توقع دارند یادشون کنیم ، اما هیچ کس از خودش نمی پرسه اونی که یادت میکنه تو هیچ وقت یادش می کنی؟

از زندگیم راضیم خدا را شکر ، شوهرم از هر لحاظ نمونه است . اما تنها چیزی که آزارم می ده ، اینکه هیچ کس یادمون نمی کنه ، همه می خوان یادشون کنیم!یه بار نمی پرسن مردی یا زنده ای.....

خدایا خیلی تنهام با وجودی که همسر خوب دارم باز هم خیلی تنهام و احساس بی کسی می کنم نمی دونم چرا ، چم شده..............

خدایا کمکم کن....................

نوشته : نرگس در ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٠


سلام بر همه دوستان عزیزم

سلام بر صبح زیبا که هر روز با طلوع خورشید مرا راهی محل کارم می نماید!

خدایا کاش با این همه دغدغه زندگی می شد به شما انقدر نزدیک شد که بتوان آرامش و صفای زندگی را بیشترحس نمود.

زندگی متأهلی ،روزهاش تمامش پر از تلخی و شیرینی خاصی است،اما دوران  مجردی صفای دیگه ای داره ،آدم هر کار که می خواهد می کنه،اما وقتی یه شوهر ی کنی که ٢۴ ساعت همرات باشه !یه جا هم کار کنی ،دائم مراقبت  باشه اون موقع است که از زندگی خسته می شی ،هرجا می ری باید با اجازه اون باشه!حواسش هست چی کار می کنی !حتی توی خواب !!!درسته اینکه همسرش آدم رو دوست داشته باشه اما این حرف دلمه به تمام آقایانی که بیش از حد همسرشون را دوست دارند،خواهشاً دوستیتون باعث نشه خانمتون را خسته کنید و اختیار و اراده را ازش بگیرید و ٢۴ ساعت ولش نکنید که بدون شما کاری نکنه!که این کار برای یه زن به جای اینکه لذت بخش باشه رنج آور و دردآور است ، چون اراده و اختیار یه زن رو سلب و به دست خودتون می گیرید اون موقع است که زن فکر می کنه توی زندان داره زندگی می کنه!

ببخشید دوستان ، همیشه شاد و سالم و زنده و موفق باشین.

یا علی مدد

نوشته : نرگس در ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠


دوستان سلام

سلام بر تمامی دوستان عزیز

ممنون که ازم خواستید تا خودم بنویسم.

اولاْ اعیاد پاک شعبانیه بر تمامی شما عزیزان مبارک مخصوصا ْ

میلاد منجی عالم

به روی چشم در اولین فرصت دوباره خودم می نویسم

همیشه شاد و سالم و موفق باشین

یا حق

نوشته : نرگس در ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۱


هديه ارسالی يک دوست صاحب وبلاگ پر محتوا و بی نظیر sonica.blogfa.com

سلام دوستان می خوام یه داستان بگم تازه اون هم بدون مقدمه تا بعضیا ناراحت نشن . حضرت سلیمان در سلطنتش یه عده جن و انس و پرنده و حیوانات وحشی داشت . این پیامبر یه هد هد هم داشت که این هد هد یه مزیتی نسبت به همه ی پرندگان داشت . وآن این بود که آب را از روی زمین خوب میشناخت بنابراین حضرت سلیمان خیلی علاقه داشت که این هد هد همیشه همراهش باشد
در ضمن دوستان هد هد یه پرنده ای هست که حیوان بسیار با وفا و با مهر و عاطفه ای هست .مثلا اگر این پرنده همسری برای خود انتخاب کند خودش و همسرش انقدر با محبت و با صفا هستند که ماده هیچ نظری به هد هد نر دیگر نمی کند و نر هم هیچ نظری به هد هد ماده دیگری نمی کند(قابل توجه مثلا اشرف مخلوقات) .بله دوستان باید انس و الفت و آیین همسرداری را از هد هد بیاموزیم .
از خصوصیات دیگر این هست که اگر هد هد ماده رفت و دیگر نیامد هد هد نر همیشه ناله میکند و دنبالش میگردد و اگر پیدایش نشود چیزی نمی خورد و انقدر منتظر بازگشتش میماند که از گرسنگی مرگش فرا برسد . حالا اجازه بدید یه روایت جالب هم از این پرنده براتون بگم روایت هست که هد هد تفریح و مزاح و یا همون یه شوخی پر معنی هم با حضرت سلیمان کرده است
 میگن وقتی این حیوان میخواسته تفریحی برای حضرت سلیمان داشته باشه یا به عبارتی با این حضرت مزاح کنه میاد پیش حضرت سلیمان و به ان حضرت میگه :جناب سلیمان ممکنه فردا شما مهمان من بشوید .حضرت سلیمان که پادشاه بودند می فرمایند خودم تنها یا با لشکرم .هد هد هم گفت شما با لشکرتان بعد حضرت سلیمان گفت :مکان پذیرایی کجاست هد هد گفت لب دریا . خلاصه دوستان هنگام پذیرایی شد .

حضرت سلیمان و لشکریانش منتظر بودند ببینند غذا چیست . هد هد در آسمان چرخی زد و در هوا ملخی گرفت . آنوقت آمد مقابل همه تا همه ببینند . و هد هد ملخ را در دریا انداخت . و رو به حضرت سلیمان و لشکریانش انداخت و گفت : جناب سلیمان ببخشید اگر گوشت کم هست اما آبگوشت که زیاد هست .

 مریم زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست تا کمی خواربار به او بدهد به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند رجب صاحب مغازه با بی اعتنایی نیم نگاهی انداخت و محلش نگذاشت و با حالت بدی سعی کرد او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: 
 آقا ... شما را به خدا قسم می دهم بمحض اینکه بتوانم پولتان را می آورم رجب گفت که نسیه نمی دهد مشتری دیگری که کناره پیش خوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را می شنیدبه مغازه دار گفت :ببین این خانم چه می خواهد .... خرید این خانم با من .

خواربار فروش گفت :لازم نیست .....خودم می دهم لیست خریدت کو ؟ مریم گفت :اینجاست .... رجب گفت: لیستت را بگذار رو ی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر ! مریم با خجالت یه لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی بیرون آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت
خواربار فروش باورش نمی شد مشتری از سر رضایت خندید مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در گفه دیگر ترازو کرد .. کفه ترازو برابر نشد آنقدر چیز گذاشت تا بالاخره کفه ها برابر شدند در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است .و.. 
 کاغذ لیست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود: ای خدای عزیزم .... تو از نیاز من باخبری....خودت آن را براورده کن فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چقدر هست دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هر کسی داد و پاداش بسیار برد .

http://www.sonica.blogfa.com/


نوشته : نرگس در ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٩


متن ارسالی خواننده وبلاگم به نام امير

این زیبایی اهمیت ندارد چون کسی را ندارم تا دراین زیبایی با او سهیم شوم
 در چنین مواقعی باید بپرسیم چندبارنثار کردن عشقمان را از ماخواسته اند وما امتناع کرده ایم ؟
چند بار از نزدیک شدن به کسی وگفتن اینکه دوستش  داریم ترسیده ایم
 از تنهایی حذر کنید به اندازه ی خطرناک ترین داروهای مخدر خطرناک است !
اگر غروب دیگر برای شما معنایی ندارد فروتن باشید و به جستجوی عشق برخیزید بدانید که همچون بقیه ی برکت های روحانی هرچه بیشتر حاضر به بخشش باشید بیشتر دریافت می کنید.
 
پیرامون ما همواره حوادثی در شرف تکوین اند ؛ برخی بر ما مقدمند برخی منطبق و برخی متاخر . برخی مطلوبند برخی نامطلوب . آنچه نامطلوب است گاهی توسط انسان قابل تصرف و تغییر است و گاهی خیر...
 
همه ناملایمات قادر نیستند برای ما تولید رنج کنند چرا که انسان به واسطه ی درک و انعطاف خدادادش بسیاری از سختی های پیرامونش را هضم کرده و با آنها همزیستی ایجاد می کند یا به قولی به آنها عادت کرده و از حضورشان رنج نمی برد ؛ کمبودها و کاستی ها را می پذیرد و با وضع موجود منطبق شده سعی می کند از آنچه در اختیار دارد بهره ی مطلوب ببرد.
 
به اعتقادمن تنها ناملایماتی می توانند موجب رنج آدمی شوند که فراتر از درک او باشند...
 
رنج یعنی ناتوانی ما در درک هستی .
 
بزرگی می گفت :رنج ودرد با همه بزرگی قدرت ندارد یک انسان خسته رادرخود فروکوبد...به من می گفت : به خودت مباهات کن زندگی دید می توانی به او لگام بزنی  تو را به مبارزه فراخواند ؛ به هیچ قیمتی به این میدان پشت نکن؛ تو زندگی راتهدید کردی انقدر قدرتمند بودی که  لایق این میدان باشی ...
 
بدان رنج چیزی جز بهانه ای برای سنجش میزان قدرت ما نیست .
 
"خداوند درمورد کسانی که انتخابشان کرده بسیار سختگیر است" 
بهترین اتفاقها معمولا زمانی رخ می دهند که انتظارشان را نداریم.
 
پس برای ناامیدی هیچ بهانه ای نیست . با امید و اعتقاد به بیکرانگی قدرت و محبت خداوند واعتقاد به اینکه او همیشه صلاح بندگانش را می خواهد - حتی اگر به ظاهر جز این باشد ـ  می توان بر هر سختی ورنج نام آزمون خدایی نهاد و احساس غرور کرد .

نوشته : نرگس در ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٩


،سلام بر ابوالفضل العباس آن ماه بني هاشم

نوشته : نرگس در ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳


سلام بر لبان تشنه ات يا حسين (ع)

سلام بر لبان تشنه ات یا حسین

محرمی دیگر از راه میرسد / ماه سوگ و غم / در همه جای شهرمان پرچم های سیاه به چشم میخورد  / نوحه ی باز این چه شورش است که در خلق عالم است تکرار میشود / تاسو عا و عاشورا بار دگر و هر بار سوزناک تر از بار قبل تکرار میشود / قلب ها میشکند / اشکها سرازیر میشود /

این همه اشک  - گریه - روضه - مرثیه - برای کدامین انسان است؟ صدای طبل ها ودسته های سینه زنی میاید / این سینه زدن ها برای کیست ؟ پاسخ این سوالات و دگر سوالات تنها یک جمله است / این همه اشک - گریه -روضه -مرثیه / صدای طبل و دسته ی سینه زنی مربوط به حماسه های هفتاد و دوتن است و در راس آنها برای بزرگ مردی تشنه لب است / بزرگ مردی که جدش رسول خدا او را بر دوش خود قرار میداد و مردمان بد زمانه او را روی خاک گرم کربلا و تشنه لب قرار دادند . جان همه ی ما به قربانت ای تشنه لب کربلا

سلام برلبان تشنه ات یا حسین

 

عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند آن قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین 

نوشته : نرگس در ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳


هديه خواننده و دوست وبلاگم به نام مهدی شريعت پناهی

دوستان سلام و خسته نباشید:

لینک های سالم دانلود کتاب چهل دیدارخدامراد (دیدار یکم تا سی ام) به صورت فایل زیپ


http://www.parsaspace.com/fkowsari/khodamorad/khodamorad.zip
در داخل این فایل زیپ فایل های پی دی اف خدامراد هستند که فرم فشرده نشده آنهادرزیر آمده است.


http://www.parsaspace.com/fkowsari/khodamorad/cheldidar-01-11.pdf
http://www.parsaspace.com/fkowsari/khodamorad/cheldidar-11-20.pdf
http://www.parsaspace.com/fkowsari/khodamorad/cheldidar-2140.pdf

به اميد روزي كه همه ما به درياي وصال پيوند مي خوريم.

هديه ارزشمند و آموزنده در جهت انتخاب بهترین راه زندگی 

خواننده و دوست وبلاگم به نام مهدی شريعت پناهی را هديه به تمام دوستان وبلاگم می کنم.

همیشه شاد و موفق و پیروز باشید.

یا حق

نوشته : نرگس در ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠


taghdim be darichey pakiha


یا رب ز چه این دل به چنین حال فکندی
 این قسمت و تقدیر بدین فال فکندی
رســــــــــــــوای جهانم بنمودی و در آخر
شور و شرر و نار بدین حال فکندی

تا چشم گشودم به جهان، جز تو ندیدم
 از دولت تو جز غم هجران نخریدم
لبریز بشد دل زغـــــم عشق تو یارب
بشکست دلم، از تو صدایی نشنیدم

این دل نه سزاوار چنین جور و جفا بود
پژمرده شد این دل که پر از مهر و صفا بود
آخر چه کنم تا به وصـــــــــــالم برسانی
 دل را که لبالب زتو امّـــــــــــــــــید وفا بود

بازآ و نظر کن به من بــــــــــال شکسته
 بگشای تو این در که به رویم شده بسته
امــــــــّید به لطف و کرم و مهر تو دارم
خواهم به وصـــــالت برسم با تن خسته

تو برترِ برترین و رحمــــــان و رحیمی
بخشنده ترین بنـــــــده نوازی و کریمی
یک جـرعه ببخشای به لب تشنه وصلت
 از بــــــاده عشقت که جوادی و عظیم
هدیه خواننده و دوست وبلاگم به نام امیر

نوشته : نرگس در ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٥